انگار زندگی تردمیل شده... انگار هر چه می روی نمیرسی... انگار اصلا قرار نیست که برسی... اصلا برای رسیدن تردمیل (زندگی) نمی کنی...
هدف چیز دیگری است...
چند بار تا حالا به خودمون قول دادیم و بعدش زدیم زیر قولمون؟...
چند بار تا حالا گفتیم از فردا شروع میکنم و انگار نه انگار که دیروزی هم بود؟
چند بار تا حالا به خودمون نهیب زدیم که دیگه بسه و گوش نکردیم؟
چند بار تا حالا دلمون خواسته خودمون باشیم و نشد؟
چند بار تا حالا دلمون خواسته دیگری باشیم و نشد؟
چند بار تا حالا خسته شدیم و دوباره پا شدیم؟
چند بار تا حالا دلمون شکسته و دوباره عاشق شدیم؟
چند بار تا حالا از دست خدا شاکی شدیم و دوباره دست بسوش بلند کردیم؟
چند بار تا حالا گفتیم تف به این زندگی لعنتی و دوباره مثل کنه بهش چسبیدیم؟
چند بار تا حالا مرگ رو خواستیم و دوباره ازش ترسیدیم؟
آخه عزیز دل برادر! بینی و بین الله، کسی هست یه رقم پائین 100 جلوی هر کدوم از سوالات بذاره؟
اگه گذاشتی خیلی مردی... دست مریزاد ودمت گرم...
میدونی چرا؟
چون خیلی وقته که فهمیدی زندگی و اخلاق و عادات با انقلاب میانه خوبی ندارن.. تو این زندگی لعنتی نمیتونی انقلاب کنی... هیچوقت نمیتونی یه شبه عاشق بشی و یه شبه فارغ... هیچوقت نمیتونی یه شبه صاحب یه عادت خوب بشی و یه شبه یه عادت بد رو ترک کنی...
هیچوقت نمیتونی مثل فردین یه شبه بری امامزاده زیارت و فرداش به جای لات محل، فردین محل باشی...
باید مثل پینوکیو کلی سختی بکشی تا آدم بشی... پدر ژپتو دوست نداره که دودستی آدم بودن رو بهت تقدیم کنه...
انگار ساخته شدی که زجر بکشی تا آدم بشی...
*******************************************
پ.ن : اینها تجربیات شخصی من بود... اگه کسی هست اینطور نباشه به یاری سبزش نیازمندیم...
نمی دونم چرا با وجود اینهمه کارشناس فوتبال تو مملکت اسلامیمون صدا و سیما اصرار به آوردن جناب دکتر صدر ( دکترش رو غلیظ بخونین) تو مسابقات حساس داره... مثل بازی امشب منچستر بایرن که چنان جمله تاریخی از خودش در کرد که من موندم از کجاش در آورده؟؟؟؟؟... بنده خدا شدیدا هم به کارشناس بودنش اعتقاد داره... اصلا وقتی جمله تاریخی خودش رو گفت من دلم براش سوخت که بنده خدا چقدر هیچی نمی فهمه از بس کارشناسه... (عجب جمله ای!!!!!)...
و اما جمله تاریخی و برهان ایشان:
کسانی که در دفاع راست بازی می کنند بی استعدادترین بازیکنان فوتبال هستند...
برهان: زیرا اگر گلزن بودند فوروارد بازی میکردند.. اگر کنترل توپ خوبی داشتند هافبک بودن و اگر دفاع خوبی بودند دفاع میانی بازی میکردن... دفاع چپ از این قاعده مستثنی ست زیرا بازیکن چپ پا زیاد نداریم...
*********************************
من کارشناس فوتبال نیستم ولی اینقدر فوتبال بازی کردم و دیدم که بدونم مهاجم و هافبک و دفاع بودن مربوط به خصوصیات ذاتی فوتبال یک نفر هست نه استعدادش (که اگه اینطور باشه دروازه بان کودنه)... در ضمن ایشان هنوز اینقدر نمی دونه که دفاع کناری باید قابلیت بیشتری از دفاع میانی داشته باشه... در ضمن اگه حرف ایشان درست بود پس چقدر "کافو" و "زانتی" و "دنی آلوز" بی استعدادن... جالب اینجاست که ایشان در بازی قبلی اینتر شدیدا در مورد زانتی و هوش و استعداد و قابلیت های این بازیکن سخن ایراد می فرمودن... همه اینها به کنار، خواهشمند است به جمله آخر برهان توجه بفرمائید!!!!
نتیجه: وقتی جناب دکتر محمود ا.ن. رئیس جمهور ما باشه جناب دکتر صدر هم کارشناس ما میشه... (اولا دکتر رو شدیدا غلیظ بخونید ثانیا مقایسه بفرمائید با "وقتی شهر noisy بشه قورباغه هم هفت تیرکش میشه..")
پ.ن همینجوری:
یادمه یه بار جناب دکتر محمود ا.ن. به اقتصاد دانان دنیا فراخوان داده بودند که تشریف بیارن ایران تا ایشان به زبان ساده اقتصاد رو براشون شرح بده... جل الخالق!!!!!!!!!
و در ادامه ایشان امروز در جمع مردم ارومیه فرمودند: شما فکر کردین کی هستتتتتین؟ از شما بزرگتراش نتونستن هیچ غلطی بکننننننننن... چه برسه به شمممممما...
(دقیقا نوع ادبیات ایشون منو یاد چاله میدون انداخت که می فرمایند: برو بینیم بابا... از تو گنده تراش نتونستن هیچ گ.ه.ی. بخورن.. برو بزار باد بیاد بینیم بابااااااا)
خانه ام آتش گرفتهست آتشی جانسوز...
خانه ای که با دل وجان و کودکی و جوانیم ساخته بودم
من به هر سو می دوم گریان، در لهیب آتش پر دود...
ولی چه سود که هر سو که می دوم انگار آتش دوباره جون میگیره..
از فراز بام هاشان شاد.. دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب...
هیچوقت به انگارم دشمنی نداشتم.. ولی انگار نور این آتش داره بهم نشونشون میده
من به دستان پر از تاول این طرف را می کنم خاموش.. وز لهیب آن روم از هوش...
زان دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود... تا سحرگاهان که می داند که بود من شود نابود..
بود با نبودش مهم نیست... اینکه بهم ثابت شد هنوز تنهام یعنی نابود...
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر.. صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر...
همسایگانی که روزی... ای وای...
وای.. آیا هیچ سر بر میکنند از خواب مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد.. ای فریاد.. ای فریاد
چاره ای نیست جز این...
*********************************************
پ.ن:ایکاش خانه ام آتش می گرفت ولی غرورم نمی شکست...
پ.ن: خلاصه ای از شعر "فریاد" مهدی اخوان ثالث...
پ.ن: دیشب که با صدای اخوان ثالث به این شعر گوش میدادم انگار این شعر رو برای اون لحظه من گفته بود...
پ.ن: کم حوصله شدم...
پ.ن: غرور شکسته رو چند بار میشه بند زد؟
در روزگاران قدیم که هنوز پدر مادرها برای بچه هاشون مشق و دیکته نمی نوشتن برادر کوچک ما که در کلاس اول ابتدایی مشغول تلمذ علم و دانش در سنگر مدرسه بود ماجرایی را رقم می زند که سالهاست در خانواده به عنوان خاطره ای شیرین بازخوانی شده و باعث خنده عده کثیری از اهالی خانواده شده... ماجرا از این قرار بود که روزی ایشان در کلاس درس دست چپ روی سر و دست راست بر قلم و گوش به صدای معلم در حال نوشتن دیکته ای بودند که معلم دلسوز می خواند و ایشان می نوشتند.. همه چیز مرتب بود و حافظه این بچه هفت ساله همچنان مشغول یادآوری حروف و کلمات تا اینکه معلم می خواند "شد"... ایشان (برادر بنده) نیز ناگهان با شنیدن این کلمه و تفکیک حروف آن دچار شک و دودلی میشود که این کلمه را "شد" بنویسم یا "شود"... جدال بر سر این ماجرا در مغز کوچک این کودک شروع میشود و در دنیای منطق خود هر بار یکی را پیروز می کند و دیگری را مغلوب.. و این جنگ همچنان ادامه می یابد در حالیکه معلم در حال خواندن ادامه دیکته بود... و بدین ترتیب در حالیکه هنوز برادر متفکر ما به نتیجه ای مبنی بر درست یا غلط بودن یکی از این گزینه ها نرسیده بود دیکته به پایان میرسد غافل از اینکه دو خط بعد از این کلمه جایی در برگه برادر نداشت... چرا که ایشان در هنگام قرائت دو خط بعدی توسط معلم مشغول فکر و خیال بوده اند..
و سالهاست که من هم به این ماجرا می خندم و هم به این فکر میکنم که این کار گرچه از یک کودک هفت ساله سر زد اما دلیلی برای نفی اون پیدا نمی کنم...
و حالا دقیقا خودم همین کار رو انجام میدم... چند ماهیه که به یه دوراهی برخوردم و بعد از اون تمام فکرم و مغزم مشغول همون شده... یعنی سطرهای بعدی رو هم مدتیه جا گذاشتم...
نمی دونم چیکار کنم... سطرها دارن پشت سر هم نوشته میشن و من هنوز تصمیمم رو نگرفتم... شاید ارزش از دست رفتن چند سطر رو داشته باشه.. اصلا کی گفته باید حتما دیکته رو بیست شد؟...