می گویند فردا عروسی شاهزاده "نمی دانم چی" نوه ملکه انگلیس با خانوم "نمی دانم چی" است. هست که هست. به من چه؟ انشاء الله به پای هم پیر و شاد شوند. انشاء الله خدا هر چه زودتر یک پسر یا دختر کاکل زری به آنها بدهد البته اگر تا الآن نداده باشد. هر شبکه ماهواره ای ایرانی را که بگیری صحبتش همین است. بی بی سی می خواهد مستقیم پخشش کند. من و تو هر روز یک گزارش جدید از آن می دهد. و جالب اینجاست که تلویزیون ایران هم نخواسته عقب بماند و از مسیر خودش وارد شده است. گزارشی مفصل تهیه کرده بودند راجع به هزینه های این عروسی و تجملاتش و غیره...
آقا جان اصلا به ما چه ربطی دارد که این دو نوگل باغ سلطنتی با هم می خواهند ازدواج کنند. به ما چه می رسد؟ از درد ما چه چیزی کم می شود؟ لباس عروسش فلان هزار پوند قیمت دارد که دارد، به فلان جای پسر آینده ام... مهمان ها بلیط رزرو می کنند که می کنند، خاک بر سرشان... شبکه های بزرگ تلویزیونی پخشش می کنند و مردم تماشا می کنند که می کنند، به فدای یک تار موی یک عروس سوار بر اسب و شتر گوشه و کنار دنیا...
می دانید؟ مشکل من فقط این نیست که به ما ربطی ندارد... من نمی فهمم مردم بریتانیا با آن ادعایشان در مدرن بودن و فرهنگ و آزادی و هزار کوفت و زهرمار دیگر چطور هنوز برای یک خانواده سلطنتی دولا راست می شوند. من نمی فهمم چرا اسپانیا پادشاه دارد. من نمی فهمم چرا ژاپن پادشاه دارد. البته کاملا می دانم که چرا کشورهای عربی پادشاه دارند و ما هم چیزی مثل آن. اینجا یک حلقه گم شده ای در روابط مدرن بشری هست که من نمی توانم پیدایش کنم...
اینکه هنوز در قرن بیست و یکم و در سال ٢٠١١ میلیون ها نفر در کشور مدرن و متجددی مثل انگلستان ذوق و شوق دیدن یک شاهزاده و همسرش را دارند و دیدن مراسم پر زرق و برقش، از نگاه من فوق العاده خنده دار است... شاید هم جای گریه داشته باشد و افسوس... از اینکه هنوز مردم دنیا خونشان در شیشه است. در این شکی ندارم. کمی ظواهر قضیه عوض شده است اما اصل همانست که بود...