یک انتشاراتی... دو کتاب... دو روایت...

کتاب اول :

از یک کتاب فروشی که کتب دست دوم می فروخت خریدمش. در بازار پیدایش نمی کردم. رمان تاثیرگذار "خداحافظ گاری کوپر" را می گویم. اثر خواندنی رومن گاری. کتابی که سالها می خواستم بخوانم اش اما نمی دانم چرا هر بار به دلیلی نمی شد. فاصله خریدن کتاب تا خواندنش چند روزی بیشتر طول نکشید. مگر می شود زیر بار تمنای خواندن رمانی مثل "خداحافظ گاری کوپر" تاب آورد. مگر می شود کتابی از رومن گاری دستت باشد و معطلش کنی. آنهم با ترجمه سروش حبیبی. اصلا نام سروش حبیبی پای ترجمه یک کتاب به آن اعتبار می دهد، چه برسد به آنکه از رومن گاری "لیدی ال" را هم قبلا خوانده باشی و حالا تشنه رمانی باشی که سیرابت کند. اما...

تازه داشتم هوای متفاوت این رمان را نفس می کشیدم که هر بار یک غلط چاپی به سرفه ام می انداخت. گذاشتم به حساب سهل انگاری. اما نه... این اسمش سهل انگاری نبود. هر چند صفحه یکبار، یا گاهی در هر صفحه چند بار غلط چاپی در رمانی مثل "خداحافظ گاری کوپر" نامش سهل انگاری نیست. توهین است. توهین یک انتشاراتی* به تمام خوانندگان. حتی در چاپ چهارمش. تمام شور خواندنت را می کشد. اگر رومن گاری نبود، اگر سروش حبیبی نبود می انداختمش دور... اما چشم هایم را به غلطهایش بستم و خواندم. سیراب شده بودم. هم از خواندن یکی از بهترین رمان های عمرم. هم از خشم توهین به سبک غلط های چاپی... 

 

کتاب دوم :

تبلیغش را در سایت شهر کتاب دیدم. رمانی با نامی متفاوت از نویسنده ای با نامی متفاوت. "ژلوزی" از آلن روب گری-یه . نویسنده ای که او را از پیشروان رمان نو می دانند. راستش را بگویم بیشتر نام رمان توجهم را جلب کرد. نامی که فهمیدم مترجم از ترجمه نکردنش عمدی داشته است. اینگونه بود که نام متفاوت، طرح زیبای جلد (که بعدها فهمیدم کج سلیقگی عده ای منجر به اعتراض به طرح روی جلد آن شده) و وسوسه خواندن رمانی از جنبش رمان نو متقاعدم کرد که بخوانمش. شروع به خواندنش کردم. توصیف ها فوق العاده بود. شاید گاهی خسته کننده اما فکر می کردی روی جمله ها سوار شده ای و روی یک سراشیبی سر می خوری به سمت پایان داستان. جملات داستان فوق العاده بود. بهتر بگویم ترجمه منوچهر بدیعی فوق العاده بود. چند بار حین خواندن با خودم گفتم مگر می شود اینقدر روان جمله نوشت. رمان تمام شد. حتی یک غلط چاپی هم نداشت. کتابی که همان انتشارات چاپش کرده بود... 

 

**********************************************

* انتشارات نیلوفر...

پ.ن. : بی شک تعداد زیادی از کتاب های خوب ترجمه از این انتشاراتی است. و دقیقا به همین دلیل نمی شود قصورش را تاب آورد. 

پ.ن. : نمی دانم سروش حبیبی از اینکه زحمتش اینگونه به خواننده هایش می رسد چه حسی دارد. مطمئنم بی تفاوت نبوده است. هر چه باشد نمی شود نقش برجسته او را در ادبیات ترجمه نادیده گرفت.

/ 3 نظر / 43 بازدید
چت روم

سلام مطالبت جالب و خواندنيه خوشحال ميشم به من هم سر بزني چت رومي شلوغ و صميمي ;) www.hadci.com

زاهد

سلام محمدِ عزیز، دوست قدیمی. «خداحافظ گاری کوپر» کتابِ محبوبِ من هم هست. چه بد که بعد از چندین‌بار تجدید چاپ هنوز همون غلط‌های چاپی رو داره! اگه «ژلوزی» رو دوست داشتی پیشنهاد می‌کنم دو تا رمان دیگه‌ش رو هم بخونی که خوشبختانه منوچهر بدیعی ترجمه کرده: «درتودرتو» و «شاهد»

ندا

متاسفانه من هیچکدوم از این کتابها رو نخوندم اما به مشکل غلط چاپی در کتابها برخوردم طوری که اگه کتاب رو دوست نداشتم قید خوندنش رو میزدم واقعا اعصاب آدم رو بهم میریزه...